علي بن حسين انصارى شيرازى
237
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
سنبوت كمون بود و گفته شود سنبل الكلب صاحب جامع گويد ثمر شجرهء دردار بود كه معروف بود به سنة العصافير و سهو كرده است دردار بپارسى اسفيدار گويند و به عربى شجرة البهق و السنة العصافير ثمر درختى است كه بپارسى آن را اهر خوانند و سنبل الكلب بهار وى است سندروس صمغ زردى است مانند كهربا ليكن سستتر از وى بود و در وى اندك تلخى بود و طبيعت وى صاحب منهاج گويد گرم و خشك بود در اول خون ببندد و بواسير را سود دهد چون بياشامند قطع بلغم از معده و امعا بكند و كرمها و حب القرع را بكشد و استرخاى عصب را نافع بود و چون حادث شود از افراط ترى و سردى و اگر روغن وى در ناصور مالند خشك گرداند و دخان وى همين سبيل خاصه در جراحتها كه در اسفل بود و نزله را نيز نافع بود و اگر خرد كرده بر جراحتها افشانند خشك گرداند و چون با روغن گل بر شقاق دست و پاى بمالند نافع بود بغايت و خفقان و وسواس كه از ربو بود و سپرز و اسهال مزمن را بغايت مفيد بود و چون با ماء العسل بياشامند حيض و بول براند و اگر در چشم چكانند جلاى تمام بدهد و چون بياشامند خون ببندد از هر موضع كه باشد و دخان وى نزله و زكام را بغايت سود دهد و جهت درد دندان بغايت نافع بود و معتدلتر از وى نبود در اين و مانند كهربا بود در قوت و ربودن كاه و در وى قوتى بود كه بدن را لاغر گرداند چون هر روز قدرى از وى با سكنجبين بياشامند و ابن مؤلف گويد فرق كردن ميان وى و كهربا بغايت دقيق بود و كم كسى فرق تواند كرد و فرق ميان ايشان آنست كه سندروس سست بود ديگر آنكه چون در آتش اندازند بوى مصطلى از كهربا آيد و از سندروس بوى ناخوش و ديگر آنكه سندروس اندك تلخ بود و در باقى صفات مانند يكديگرند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : سندروس بفتح سين و سكون نون و فتح دال و ضم را و سكون واو و سين بهندى چندروس و نزد عوام معروف به كهربا است و ظاهرا صمغ درختى است و آنچه گفتاند سنگى است كه از سواحل دريا خيزد محمد بن احمد زكريا گفته كه در وسط بحر هند چشمهايست گرم آب آن مثل عسل غليظ و در ميان آن آب سندروس مىجوشد اين عقيده اصلى ندارد و بعضى گويند صمغ درخت كافور است و درخت آن را رپنيروس نامند و آنچه روز از درخت مىچكد سندروس و آنچه شب كافور است . . . فرانسه SANDARAQUE انگليسى SANDARACH سنجفر زنجفر است و گفته شد سندوفس سرنج بود و گفته شد سنبادج ارسطو گويد طبيعت سنگ وى سرد بود در دوم و خشك بود در سيوم و معدن وى در جزاير درياى چين بود و جلاى تمام بدهد و چون با آتش بسوزانند و سحق كنند و بر ريشها و بثرهاى عفن كه دراز كشيده باشد ريزند زايل گرداند و سودمند بود جهت استرخاى لثه و نقاشان در جلاى نگينها و خاتمها استعمال كنند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بضم سين و سكون نون و فتح با آن را حجر المسن نيز نامند و به فارسى سنگ سنباده و بهندى كرتد نامند و آن سنگى است اندك رخو مانند رمل منجمد و چند قسم مىباشد سفيدرنگ شبيه برنگ شير و بهندى اين را دودهيا نامند دوم ميانه رنگ شبيه برنگ روغن چراغ و اين را بهندى تيليه نامند سوم شبيه برنگ عدس و اين را بهندى مسوريه نامند و اين بهترين همه است و گويند هرچند سرختر و صلبتر باشد بهتر است لاتين SMYRIS - SMIRIS فرانسه EMERI انگليسى EMERY